به اطلاع همشهریان محترم می رسانم که ۲۵۰۰ متر از کوچه های نوایگان در قسمت بالای ده در حال انجام کار می باشد که با پی گیری های مسولین نوایگان دنبال بودیجه دیگری برای دیگر کوچه نیز می باشند .
اوضاع و احوال اين روزهاي كشورمان ايران اسلامي چنان گيرو دار اين فتنه جويان زمان و يا بهتر است بگوييم يزيديان زمان شده است و غرور و تعصب ملي و مذهبي خودمان اجازه سكوت و دست روي دست نهادن را نمي دهد . انچنان اين فتنه جويان و يزيديان زمان در حال اسب دواني خود هستند كه گويي همه كر و كور شده اند و فقط اين فتنه جويان همه چيز را مي دانند . اينجاست كه بايد مطالبي به گوش همه جهانيان و استكبار خونخوار امريكا و طرفدارانش در خاك ايران اسلامي برسانيم كه اگر ملت ايران اسلامي تا اينجا صعه صدر از خود نشان داده است از ترس و بي غيرتي نيست ، ديگر جاي سكوت و دست روي دست گذاشتن نيست ديگر به انجا رسيده است كه فتنه گران و سران اين طيف كوچك و قليل جاي براي سكوت نگذاشتند . دوستان و هميهنان گرامي ديگر به چه بايد توهين مي شد كه نشد ؟ اگر اون روزي كه يكي از سران فتنه به نام موسوي ريس جمهور يك ملت را دروغگو و بد اخلاق مي خواند دهانش را خورد كرده بوديم به خودش اجازه نميداد كه با طرفداران بي قانون خود شعارهاي بزرگ امام امت را جوري ديگري بگويند . ديگر چه بايد مي شد که نشده است؟ به چه بايد جسارت مي کردند که نکرده اند؟مگر ما به جز عاشورا و امام حسين (ع) چه ديگر داريم كه به خاطرش بخواهيم به اب و اتش بزنيم . ديگر اين امويان زمان چه چيز را باقي گذاشته اند ؟ ولي در اين جا چند سوال به ذهن مي رسد كه: آن روشنفکر مسلکان جماران نشين چرا سکوت کرده اند؟ مدعيان دروغين خط امام کجايند و مسئولين قضايي کشور کجا؟ مگر خط قرمز ما بي احترامي نسبت به ولايت فقيه نبود مگر خط قرمز ما بي احترامي نسبت به سيد الشهدا نبود كجائيد مسولين قضايي ؟بيائي يك بار هم كه شده اين دندان كرم خورده را از بين ببريد ( وقتي كه انسان يكي از دندانهايش كرم مي خورد در صورتي كه مدتهاي زيادي در هضم غذا به انسان كمك كرده است ولي اگر اين دندان كرم خورده را از بين نبريم هر روز مكافات عمل و درد داريم چرا اون را از بين نبريم ) از کف و سوت هاي فاطميه و رقاصي هاي خياباني به سادگي گذشتيم که اين گونه کار به هتک حرمت پرچم سياه سيدالشهداء رسيده است و اکنون آيا بايد باز هم بايد نشست و سکوت کرد؟ بايد به آتش کشيده شدن قرآن کريم را هم با سعه صدر نشست و ديد؟امروز ديگر همه مي دانند، فتنه اي که از بعد انتخابات آغاز شد نه بر سر تقلب بود و نه بر سر تخلف. بهانه اي بود براي آنان که بغض انقلاب و امام را در سينه داشتند و فرصتي بود براي آنان که با دين و اسلام سر نزاع داشتند و البته جمعي هم در اين ميان فريب ياوه سرايي هاي رهبران فتنه موسوي و كروبي و خاتمي را خوردند.چه طرح ريزي هايي در اون برج قيطريه كرده بودند كه كار به اينجا كشيده است ؟ چه فكري در سر خود داشت اون بت بزرگ كه اون نامه سراسر كينه توزي به مقام رهبري نوشت .ان گاه که در جامعه اسلامي فتنه بالا بگيرد، ديگر جاي مماشات و دست رودست گذاشتن نيست. قرآن کريم مي فرمايد:«الفتنه اشد من القتل.» و نيز تصريح مي کند:«و قاتلوهم حتي لاتکون فتنه و يکون الدين لله.آن فتنه گري که ادعاي نخست وزيري امام را داشت، اکنون کجاست؟ چرا از جسارت به ساحت اهل بيت نگران نمي شود؟ چرا از آتش زدن عکس معماربزرگ انقلابخميني کبير نگران و ناراحت نشد؟ چرا بعد از هتک حرمت حرم حضرت معصومه ابرو در هم نکشيد؟ چرا از کف و سوت و هورا کشيدن هاي شام تاسوعا در جماراني که هنوز يادآور خطابه هاي حماسي امام(ره) است، متاسف نشد؟ اين است خط امام؟ ايا پيروي از خط امام اين است كه در صحن مطهر حضرت معصومه هرچه از دهان اين طرفداران اين موسوي كثيف در امد بگويند .وقايع عاشورا اگر چه تاسف بار بود اما در عين حال جنس پايگاه اجتماعي دو جريان اکثريت و اقليت را به تصوير کشيد. همه ديدند غوغاسالاران( موسوي – كروبي – خاتمي) جز مشتي قانون شکن و دين ستيز نيستند و اکنون ديگر نه صبر جايز است و نه سکوت. ديگر مجالي براي ايستادن و مسامحه نيست. که اگر اين خط همين جا نشکند، همه و همه مسئول اتفاقات و حرمت شکني هاي بعدي خواهيم بود.**نمي خواهيم ساليان بعد بگويند:«ما اهل تهران نيستيم علي تنها بماند!» امروز بر همه مسلمانان، علما، طلاب و حوزه هاي علميه، دانشجويان و اساتيد دانشگاه ها، مسئولين و صاحب منصبان، کارمندان و کارگران و اقشار مختلف مردم فرض است که از عمق وجود در مقابله با حرمت شکني هاي اقليتي حقير بخروشند و فتنه گران را سر جاي خود بنشانند. اگر عاشورا رقم خورد به اين خاطر بود که جمعي حقيرانه سکوت کردند. آنان که مي فهميدند و مي دانستند ماجرا از چه قرار است، سر در گريبان گرفتند و لب فروبستند. و امروز نمي خواهيم ساليان بعد در تريبون ها بگويند:«ما اهل تهران نيستيم علي تنها بماند!» ما آزادگي را از حسين آموختيم و از راه حسين جدا نخواهيم شد.آن گاه که اميرالمومنين به جنگ فتنه گران رفت، با کساني جنگيد که هنوز ادعاي ديانت داشتند. پياده نظام هاي فتنه کنوني که حتي در عمل هم از دين مي گريزند. آن روز علي چشم فتنه را درآورد و فرمود:«من فتنه را نشاندم و کسي جز من شجاعت اين کار را نداشت، از آن پس که موج تاريکي آن برخاسته بود و گزند آن همه را فراگرفته بود.»و اکنون بايد با فتنه گران به مواجهه پرداخت. ديگر دوران مسامحه به سر آمده است. کسي چون کروبي که اين چنين ياوه سرايي مي کند بايد محاکمه شود. علي در نهروان به جنگ کساني برخواست که پيشاني هايشان از سجده پينه بسته بود. او در صفين به جنگ کساني برخواست که قرآن بر سر ني داشتند و ادعاي ديانت مي کردند. امير در جمل با کساني مبارزه کرد که همراهي ام المومنين عايشه را با خود داشتند. و حسين در كربلا به جنگ با عمربن سعدي رفت كه اگر ميخواستند او را پيدا كنند در مسجد مي يافتنش. و امام رضا (ع) به دست كسي شهيد شد كه اون ملعون خود را عموزاده امام برمي شمارد. پس اينجاست كه ديگر نه سابقه انقلابي مصونيت دائمي و تمام و کمال مي آورد و نه ادعاي دينمداري. آنان که همگام با دشمن، حيثيت ايران اسلامي، بزرگترين کشور شيعي جهان را به بازي گرفته اند بايد سر جايشان بنشينند. بديهي است در صورت مماشات مردم خود مي توانند آنچه را که بايد به انجام برسانند مي رسانند. خدا اون روزي را نياورد كه ملت ايران اسلامي با كفن هاي پوشيده شده راهي تهران شوند و اين سران فتنه جو را به دار اويخته .و اما سخني هم با اون اژدهاي هفت سر كه به نظر من تمام اين بدختي ها زير سر اين خانواده دنيا طلب و ثروت اندوز و زياده خواه هاشمي رفسنجاني است كه خدايا به اين ماه قسمت مي دهيم كه چنان اون را خوار و ذليل بكن و بعد به اون دنيا بفرستش .هاشمي رفسنجاني ايا وقت ان نرسيده كه دختر خانمت را از بي احترامي به عزاداران امام حسين منع كني ؟ ايا وقت ان نرسيده كه ديگر به فرزندت بگويي كه پول اين بيت المال را به جيب اين فتنه گران نريزد و ايا هنوزوقت مصلحت اقتضاء نکرده است که ايشان کمي نگران شوند؟!اقاي هاشمي متاسفم براي شما كه چنان فرزنداني تربيت كرده ايد كه ابروي نظام و مذهب و اسلام را به تاراج گذاشته اند. اقاي هاشمي به نظر شما كسي كه نمي تواند فرزندان خود را درست تربيت و به جامعه تقديم كند بهتر نيست كه خفه شود و از ياوه گويي بپرهيزد . كاش به اندازه يك سر سوزن از غيرت و تعصب ايت الله خزعلي هم نصيب شما ثروت اندوزان و دنيا پرستان ميشد؟ ولي در پايان به قول دانشجويان بسيجي :ضمن هشدار نسبت به عواقب و پيامدهاي جريان فتنه که هر روز در مسير راديکاليسم مي تازد، از همه اقشار مردم دعوت مي کنيم تا حضورشان در صحنه را براي تاريخ به ضرب المثل تبديل کنند و نيز از مسئولين مي خواهيم مسامحه را پايان دهند و هشدار مي دهيم که نقش بايسته خود را خوب مي شناسيم."
در پی هتک حرمت به کتاب اسمانی قران کریم و همچنین بی احترامی به عزاداران سید و سالار شهیدان حسین ابن علی (ع) و بی احترامی نسبت به ولایت مسلمین توسط فرقه موسوی و یا جنیش سبز اموی این حادثه را محکوم و ارزوی ذلت و خواری از خداوند برای یزیدیان زمان میر موسوی - ممد خاتمی - کروبی داریم و به انتظار محاکمه این فتنه گران را در دادگاه عدالت می کشیم . انشالله
و امیدواریم که به خون ریخته شده سید الشهدا هر چه سریعتر ریشه این امویان زمان را بکند.
سبز رنگ خوبی و زیبایی است سبـز رنگ هستـی و پیدایی است
سبز رنگ پاک معصومیت است رنـگ تقـوا و خلـوص نیت است
سبز رنگ پاکی سجـاده ها ست استجابت کردن حـق از دعـا ست
سبز را رنگ ولایـت گفته اند تا که حـق را با صلابت گفته اند
سبز رنگ رویش و روییدن است سبز رنگ یـاس را بوییدن است
سبز رنگ گنـبد است و بارگاه نی که رنگ غفلت است و یا گناه
لشگر این سبز روحانیت است عشقشان با مقتداشان بیعت است
سبز رنگ جمله دین انبیاء است رنگ ایمان است و رنگ اولیاء است
سبـز یعنی رنگ نور انبـیاء سبـز یعنی مشق عشق اولیـاء
سبز در زنجیـر دونان شد اسیر سخت در دام فریب افتـاده گیر
هر کجا سبـزی بود یادش کنیم تا که از این فتـنه آزادش کنیم
سبز رنگ شال هر عیاش نیست رنگ هر ولگرد و هر اوباش نیست
سبز رنگ دختران هرزه نیست این دغل بازی و فتنه کار کیست؟
سبـز رنگ پیـروان انقـلاب نی که رنگ دختـران بد حجاب
اینکه میگویند سبزی رنگ ماست جنبـشی از شـورش اهل ریا ست
ای دغل بازان صد رنگ و سیاه عاقبت تا کی تبــاهی و گنـاه
سبز را تا کی به زنجیرش کشی از بلنـدی تا که بر زیرش کشی
سبز تو از جلبک قورباغه است قصد تو پی کردن یک ناقه است!
این کلاغان را به رنگ سبز چه؟ دزد را با کنـتور و با قبض چه؟
ای تبه کاران مست و پر فریب تا به کی در رأی مردم شک و ریب؟
ای کلاغان فتنه ها را بس کنید دشمنی با قرقی و کرکس کنـید
سبز می گوید که ای ارژنگ ها بس کنید این فتنه و نیـرنگ را
راه تو ره نیست بل کجراهه است راه باطل آخرش بیـراهه است
چون خودت دانی که راهت سبز نیست رهبری اهل فتنه بهـر چیست ؟!
سبز رنگ روشن و آرامی است پرچـم جمهـوری اسلامـی است
سبز رنگ نور پاک فاطمه(س) است با دعایش فتنه ها را خاتمه است
سبز رنگ جنگل است و بیشه است نی که رنگ هر تبر یا تیشه است
آن که نظم جامعه کرده تباه روی او از تیرگی باشد سیاه
مدتی دریای ما طوفانی است عده ای از ناکسان زندانی است
موج دریا چون که روزی وا نشست آن حباب و آن خس و خاشاک هست ؟
ای سیه رویان همه فرصت طلب ای تبه کاران زشت و رنگ شب
هر کسی شال نفاقی بسته است کی ز دام و بند شیطان رسته است !
سبز کی رنگ دروغ است و ریا سبز کی رنگ فریب است و جفا
راه ما باشد ره پیر خمین (ره) هم که این راه حسن هست و حسین (ع)
سبز گفتا کی تو دانی من کیم هر چه ام رنگ دغـل بازی نیم
هم بگفتا رنگ مزدوری نیم رنـگ خفـاشان شب کوری نیم
آنکه باطل می رود او سبز نیست پای در گل می رود سر سبز نیست
رهبر از دست شما ناراضی است چون همی گوید که این جو سازی است
هم کسی که حجت از سوی خداست قلـب او رنجـور از کار شماست
این جماعت کارشان یکرنگ نیست قصدشان جز فتنه و نیرنگ نیست
روز قدس این افتخار ملت است دوستی با دشمنان از ذلت است
سیزده آبان که فخر میهن است روز پیـروزی ما بر دشمـن است
سبز آنها سبز آمریکایی است کارشان جنجـالی و غوغـایی است
سبز رنگ مردی و مردانگی است نی که رنگ مستی و دیوانگی است
سبز رنگ مردمان ساده است مردم بی حیلـه و افتـاده است
رنگ تو رو بر سیاهی می زند کارت آخـر بر تبــاهی می زنـد
آنکه دائم بی دلیل و با سؤال رنج ملـت را برد زیر سؤال
گر بگویی این دغل ها کار کیست نمره ات را می دهم یک بیست بیست
الحمد لله الذی جعلنا من متمسکین بولایت امیر المومنین علی بن ابی طالب
یا علی
فرا رسیدن عید سعید باستان را به تمامی دوستداران و همشهریان محترم تبریک عرض می نمایم و امیدوارم که سالی پر از موفقیت و کامیابی را شروع کنید .همچنین فرج اقا امام زمان (عج) در وقت تحویل سال یادتان نرود .
به اطلاع همشهریان محترم می رساند که در قسمت بالای نوایگان مشهور به سر ده بودیجه ای از طرف دولت برای احداث پارک زیبایی اختصاص یافته که این پروژه نقشه برداری شده و به پیمانکار هم داده شده و در چند روز اینده شروع به کار خواهند کرد.
خلاصه اینکه اگر بخواهم همینطور ادامه بدهم مطالب زیاد است و شاید شما خسته شوید ولی از انجا شروع میکنم که برای شما خواندنش خالی از لطف نیست ولی اگر کسی علاقه به خواندن تمام مطالب داشته باشد کلیه مطالب که بیش از 100 برگ است موجود می باشد .ان طور که شیخ عبدالرزاق نقل میکنند : از پانصد سال بعد از هجرت شیخ عبدالخالق انصاری و بعد از ایشان فرزند شیخ عبدالله انصاری و بعد از ایشان شیخ عماد انصاری فرزند شیخ عبدالله و بعد از شیخ عماد فرزندش شیخ بها الدین در نوایگان زندگی میکردند . که شیخ بها الدین فرزند حاج شیخ حسن می باشد که در مکه همراه وزیر محمد علی شاه قاجار بوده و حاج حسن هم فرزندش شیخ بها الدین نام پدرش میگذارد که شیخ بها الدین پسر حاج شیخ حسن پدر شیخ عبدالصمد میباشد . کربلایی شیخ بها الدین و شیخ ابو علی بزرگ و شیخ جابر این سه نفر فرزندان عبدالصمد هستند که در حال حاضر کلیه اولاد مشایخ و انصاری از نژاد این سه نفر هستند.فوت شیخ حسن و شیخ بها الدین فرزند شیخ حسن و اغاز زندگی عبدالصمد بزرگ چون شیخحسن فوت شد و فرزندش شیخ بها بجای ایشان مشغول به کار شد و متاسفانه ایشان هم یک سال پس از فوت پدرش نتوانست ایده های خود را عملی کند . اما فرزندی داشت بنام عبدالصمد که ایشان هم هنوز کودک و ناکار امد بود. این طور بود که در این برهه از زمان کمی نوایگان رو به تلاطم رفت تا انجایی که مالیات نوایگان از طرف حکومت داراب زیاد بود و مردم قدرت پرداخت ان را نداشتند . و نوایگان رو به خرابی می رفت تا اینکه حکومت داراب دستور داده شد که کلیه اموال نوایگان غارت و برای پرداخت مالیات نزد حکومت ببرند و از طرف دیگر قنات نوایگان هم خراب شده بود تا جایی که اهالی روستا نوایگان به دهات هم جوار پراکنده شدند . در ان زمان رسم بر این بود که سالی یکبار کلیه کدخدایان در اصفهان که مرکز پادشاهی محمد شاه قاجار بود حاضر می شدند و بخ حضور شاه برسند. در همان زمان که نوایگان غارت شده بو کدخدایان رفتند به اصفهان ودر ان جمع سعید خان وزیر شاه که با حاج حسن نوایگانی اشنا بود هم حضور داشت و وزیر سوال کرد که ایا حاج حسن هم در جمع شما هست . که کداخدای لایزنگان تعظیم کرد و گفت در دو فرسنگی نوایگان قرار داریم و کاملا از اوضاع و احوال انجا با اطلاع هستیم وزیر از شیخ حسن و حالات او سوال کرد . که کدخدای لایزنگان جواب داد شیخ حسن فوت شده و فرزندش شیخ بها هم قوت شده فقط نوه شیخ حسن بنام عبدالصمد که حدود بیست سال سن دارد باقی مانده است . و نوایگان غارت شده و قنات ان هم خراب و مردم نوایگان در دهات و همسایه های با فقر و بدبختی زندگی میکنند. وزیر محمد شاه از فوت شیخ حسن زیاد متاثر شد و فورا به حکومت داراب و کدخدایی لایزنگان دستور داد. هر چه سریعتر بروند و...
چگونگی بوجود امدن روستای نوایگان و دارابانچه که در مطالب زیر میخوانید با زحمت و کوشش فراوان تهیه شده است و جا دارد که برای شادی روح مرحوم حسین اقا انصاری که بیشتر این مطالب از دست نوشته و کتابهای بس گرانبهای ایشان و کتب قدیمی که از خود به یادگار گذاشته است تهیه شده است باشد که با جمع اوری این مطالب توانسته باشیم قدمی کوچک در برابر عظمت و شکوه این روستای قدیمی و تاریخی برداشته باشیم . در حدود سیصد سال قبل از اسلام سلطنت ایران به بهمن پسر اسفندیار رسید . چون ضعف قوای مرکزی مشاهده شد از گوشه و کنار عده ای به بهمن طغیان کردند و بهمن با چهار پسرش به نام داراب – ارم – نوذر – و طهمورث بسوی جلگه داراب که در ان زمان بیابان و ابادی نداشت حرکت کردند . ودر جائیکه در حال حاضر به قلعه خندق دحیا مشهور است اقامت کردند . بهمن به یکی از فرزندانش که داراب نام داشت گفت شما در این جا قلعه ای بنا کن و خندقی در اطراف ان حفر کن تا اگر دشمن به تو حمله کرد بتوانی از خود دفاع کنی خلاصه داراب شاه با عده ای قلعه ای محکم با خندقی ساخت که به دارابگرد مشهور شد. یکی دیگر از فرزندان بهمن در دو کیلومتری ده خیر (جنت شهر)که به تنگ ارم مشهور است و اب بسیار بزرگی در انجا جاری بود ارم شاه برج بنا کرد و در انجا به زندگی ادامه داد.و اما فرزند سوم که نوذر بود به ایشان گفت تو هم از کوهستان استفاده کن که پناهگاه خوب و مناسبی است نوذر هم بر حسب اتفاق از تنگ نوایگان حاضر عبور کرد و در یک کیلومتری نوایگان تپه ای است در انجا که قلعه ای ساخت بنام قلعه پیکان و در انجا منزل کرد و عده ای را فرستاد تا در اطراف جستجو کنند و ابی برای شرب قلعه و اطرافیان پیداکنند . در این بین گذرشان به کوه پیکان (میک) رسید که مقدار اب از کوه بیرون می امد . فورا این موضوع به نوذر شاه اطلاع دادند و نوذر عده ای را مامور ساخت تا قنات کوچکی از کوه بریدند و اب خوش گوار که به میکان نام گذاری شد. و از پهلوی قنات جدولی ساروجی تعبیه کردند و اب را اوردند در نزدیکی قلعه پیکان .نوکان اسم اول روستای نوایگان نوکان بوده است:نوکان به معنی اول معدن چون مردمان قلعه برای پیکار با دشمن ناچار بودند که خود کفا باشند لذا اهنی از سنگ میگرفتند و سر اهن نیز تیز میکردند تا برای نبرد اماده کردند. نوذر با عده ای همراه هانش در قلعه پیکان مسقر گردید . اما بهمن با فرزند دیگرش و عده ای از لشکریان وارد جلگه وسیع فرگ شدند ودر انجا در کوهی بلند پشت نصیر اباد فرگ قلعه ای محکم ساختند ودر انجا مستقر شدند . اما چگونگی تبدیل نوکان به نوایگان و پیدایش جابر بن عبدالله انصاری از نوادگان پیغمبر اسلام در این منطقه :خلاصه زمانیکه اوضاع نوذر و بهمن و اسفندیار در قلعه پیکان بهم خورد ودر مدت چیزی حدود دویست سال از این ماجرا میگذشت در شهر ها و روستا ها شایع شد که در مکه معظم پیغمبری ظهور کرده به نام محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب ( یاد اور میشوم که در این مدت دین مردم این منطقه زرتشت بوده است) .ادامه دارد...